feel

you can fake your smiles and laughters, but you can never fake your tears and feelings

داستانهای کهن (داستان دوازدهم)

علي بهانه گير


روزگاري در همين شهر خودمان مردي بود كه همه به او مي گفتند علي بهانه گير.
علي بهانه گير يازده تا زن داشت كه هر كدام را به يك بهانه اي زده بود ناقص كرده بود؛ طوري كه وقتي زن ها مي خواستند بروند حمام, پول و پله اي مي دادند به حمامي و حمام را قوروق مي كردند كه پيش اين و آن خجالت نكشند.

ادامه نوشته

سکوت

نمی دونم امروز چی باید بنویسم 
این همه کلمه رو کیبوردم هست اما نمی تونم و نمیدونم از کجا بگم

امروز بیایم به خاطرات شیرین و تلخ گذشتمون فکر کنیم چه روزای خوبی که داشتیم و چه روزای بدی که  الان بهشون فکر می کنیم لبخند تلخی روی لبانمان می نشیند 

پس به جای نوشتن سکوت می کنم 

نامداران جهان (3)

آگاتا كريستي

آگاتا مری کلاریسا, لیدی ملووان (به انگلیسی: Agatha Mary Clarissa, Lady Mallowan) (زاده ۱۵ سپتامبر ۱۸۹۰ - درگذشته ۱۲ ژانویه ۱۹۷۶) مشهور به آگاتا کریستی (به انگلیسی: Dame Agatha Christie) نویسنده انگلیسی داستان‌های جنایی بوده است.

ادامه نوشته

اشعار شاملو .فصل ششم

پلِ اللّه وِردي‌خان

بادها، ابرِ عبيرآميز را
ابر، باران‌هاي حاصل‌خيز را...

ادامه نوشته

گلدسته و فلک اثر جلال آل احمد

بدیش این بود که گلدسته‌های مسجد بدجوری هوس بالارفتن را به کله ی آدم می‌زد. ما هیچ کدام کاری به کار گلدسته‌ها نداشتیم؛ اما نمی‌دانم چرا مدام توی چشم‌مان بودند. توی کلاس که نشسته بودی و مشق می‌کردی یا توی حیاط که بازی می‌کردی و مدیر مدام پاپی می‌شد و هی داد می‌زد که «اگه آفتاب می‌خوای این ور، اگه سایه می‌خوای اون ور.»

ادامه نوشته

اشعار فروغ فرخزاد (فصل هفتم )

 

ديو شب

 

لاي لاي، اي پسر كوچك من

ديده بربند، كه شب آمده است

ديده بربند، كه اين ديو سياه

خون به كف خنده به لب آمده است

 

ادامه نوشته

10 پله تا آرامش

آيا آرزو داريد که آرام، خونسرد و خوددار باشيد و فرصت کافي براي آن چه دلخواه شماست در اختيار داشته باشيد؟ اگر چه رسيدن به اين هدف مشکل به نظر مي رسد، اما با کمي تلاش و تجديد نظر در افکار و اعمال خود مي توانيد به آن نزديک شويد.

ادامه نوشته

چی بگم آخه ؟؟؟ :(

 

به سوی تو به شوق روی تو

سپیده دم آیم مگر تو را جویم بگو كجایی؟             نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم

ببین چه بی پروا ره تو می پویم بگو كجایی؟

كی رود رخ ماهت از نظرم؟ به غیر نامت كی نام دگر ببرم؟

اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو كجایی؟              بدست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی؟

فتاده ام از پا بگو كه از جانم دگر چه خواهی؟

یكدم از خیال من نمی روی ای غزال من دگر چه پرسی ز حال من؟

تا هستم من اسیر كوی تواًم به آرزوی تواًم              اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو كجایی؟

بدست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی؟            فتاده ام از پا بگو كه از جانم دگر چه خواهی؟