feel
you can fake your smiles and laughters, but you can never fake your tears and feelings
you can fake your smiles and laughters, but you can never fake your tears and feelings
روزگاري در همين شهر خودمان مردي بود كه همه به او مي گفتند علي بهانه گير.
علي بهانه گير يازده تا زن داشت كه هر كدام را به يك بهانه اي زده بود ناقص كرده بود؛ طوري كه وقتي زن ها مي خواستند بروند حمام, پول و پله اي مي دادند به حمامي و حمام را قوروق مي كردند كه پيش اين و آن خجالت نكشند.
امروز بیایم به خاطرات شیرین و تلخ گذشتمون فکر کنیم چه روزای خوبی که داشتیم و چه روزای بدی که الان بهشون فکر می کنیم لبخند تلخی روی لبانمان می نشیند
پس به جای نوشتن سکوت می کنم
آگاتا مری کلاریسا, لیدی ملووان (به انگلیسی: Agatha Mary Clarissa, Lady Mallowan) (زاده ۱۵ سپتامبر ۱۸۹۰ - درگذشته ۱۲ ژانویه ۱۹۷۶) مشهور به آگاتا کریستی (به انگلیسی: Dame Agatha Christie) نویسنده انگلیسی داستانهای جنایی بوده است.

پلِ اللّه وِرديخان
بادها، ابرِ عبيرآميز را
ابر، بارانهاي حاصلخيز را...

بدیش این بود که گلدستههای مسجد بدجوری هوس بالارفتن را به کله ی آدم میزد. ما هیچ کدام کاری به کار گلدستهها نداشتیم؛ اما نمیدانم چرا مدام توی چشممان بودند. توی کلاس که نشسته بودی و مشق میکردی یا توی حیاط که بازی میکردی و مدیر مدام پاپی میشد و هی داد میزد که «اگه آفتاب میخوای این ور، اگه سایه میخوای اون ور.»

ديو شب
لاي لاي، اي پسر كوچك من
ديده بربند، كه شب آمده است
ديده بربند، كه اين ديو سياه
خون به كف خنده به لب آمده است

به سوی تو به شوق روی تو
سپیده دم آیم مگر تو را جویم بگو كجایی؟ نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم
ببین چه بی پروا ره تو می پویم بگو كجایی؟
كی رود رخ ماهت از نظرم؟ به غیر نامت كی نام دگر ببرم؟
اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو كجایی؟ بدست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی؟
فتاده ام از پا بگو كه از جانم دگر چه خواهی؟
یكدم از خیال من نمی روی ای غزال من دگر چه پرسی ز حال من؟
تا هستم من اسیر كوی تواًم به آرزوی تواًم اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو كجایی؟
بدست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی؟ فتاده ام از پا بگو كه از جانم دگر چه خواهی؟