دل فریب

دلمان خوش است که می نویسیم و دیگران می خوانند و عده ای می گویند آه چه زیبا و بعضی اشک

می ریزند و بعضی می خندند ...دلمان خوش است به لذت های کوتاه به دروغ هایی که از راست بودن

قشنگ ترند به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند یا کسی عاشقمان شود با شاخه گلی دل می بندیم و

با جمله ای دل می کنیم دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی و وقتی چیزی

مطابق میل ما نبود چقدر راحت لگد می زنیم و چه ساده می شکنیم همه چیز را!!! و این است زندگی

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1391ساعت 9:53 توسط نیما ارشد| |

 

 

کاروان


دیراست گالیا
در گوش من فسانه دلدادگی مخوان
دیگر ز من ترانه شوریدگی مخواه
دیر است گالیا! به ره افتاد کاروان
عشق من و تو ؟ آه
این هم حکایتی است
اما درین زمانه که درمانده هر کسی
از بهر نان شب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1392ساعت 22:6 توسط نیما ارشد| |

شعر سازنده

 

چند شب پیش منزل اقوام

خانمی كامل و برازنده

گفت:«به به شنیده ام شده ای

خالق شعر های ارزنده

 

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1392ساعت 22:1 توسط نیما ارشد| |

پرنده طلايي

 


روزي, روزگاري پيرمرد و پيرزن فقيري در آسياب خرابه اي زندگي مي كردند.
سال هاي سال بود كه پيرمرد پرنده مي گرفت مي برد بازار مي فروخت و از اين راه زندگي فقيرانه اش را مي گذراند.
روزي از روزها, وقتي رفت دامش را جمع كند, ديد پرنده طلايي قشنگي افتاده تو دام. پرنده را گرفت و خواست آن را بگذارد توي توبره اش كه يك دفعه قفل زبان پرنده واشد و گفت «اي مرد! من چندتا جوجه دارم و الان منتظرند براشان غذا ببرم. بيا من را آزاد كن. در عوض هر چه بخواهي به تو مي دهم.»
پيرمرد گفت «اي پرنده طلايي! من آرزو دارم از زندگي در اين آسياب خرابه خلاص شوم و با زنم در خانه خوبي زندگي كنم.»


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1392ساعت 21:35 توسط نیما ارشد| |

 

 

خدایــــــــا بیـــــا تا ......
   خدایــــــــا دلـــــــــــم بـــاز امشب گــــــرفته.!!

           بیـــــا تا دل کوچــــــــــکم را           

    خدایــــــــا فقــــط با تــــــــــــو قسمت کنم..!


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1392ساعت 15:38 توسط نیما ارشد| |

 
 
 
 
 
نمـــــــــــــــیـدانــــی !!!!!!!  نمــــــــیـدانــــی ،
 
  چه دردی دارد !
 
  وقــــــــــــتـی ..
 
  حــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــالـم ..
 
  در واژه هــا هــــــــــم نــمی گنــــجــد …!
نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1392ساعت 15:35 توسط نیما ارشد| |

بــــــاز بــــــــــاران٬ با تــــــــــرانه !!!

خـــــانه ام کو؟ خـــــانه ات کو؟ آن دل دیـــــوانه ات کو؟


 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1392ساعت 15:32 توسط نیما ارشد| |

دلتنگی های آدمی را     باد ترانه ای می خواند

رویا هایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد

و هر دانه برفی           به اشکی نریخته می ماند

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

از حرکات نا کرده       اعتراف به عشق های نهان

و شگفتی های بر زبان نیامده

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو

و من...

نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1392ساعت 15:23 توسط نیما ارشد| |

جمله عاشقان نالانند و پریشان حال

از برای این سکوت جان گداز من

سکوتی تلخ، که رنگ و بوی سفر را دارد.

و سفری که رجعت از آن، محال ترین است.

و من با کوله باری از تنهایی بر جاده ای بی انتها،

که مقصدش سر شار از غربت است چه بیگانه وار قدم میگذارم.

ودر میان همه فریادهای پر از سکوتم،

بر این سر نوشت غریبانه خویش،گریانم

و طالعی نفرین شده

که آواره از دیار و کاشانه ام کرده است.

و من در امواجی از تنهایی خویش

نگاهم را بر این جسم در هم تکیده

 و قدمهای بی رمق می دوزم

و آرام و غریبانه میروم تا به ابد...

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1392ساعت 15:17 توسط نیما ارشد| |

مرغ سعادت

خاركني بود كه يك زن داشت و دو تا پسر, يكي به اسم سعد و يكي به اسم سعيد.
اين خاركن صبح به صبح مي رفت صحرا خار مي كند و عصر به عصر خارها را مي برد شهر مي فروخت و زندگيش را مي چرخاند.
از بد روزگار زن خاركن مرد و خاركن بعد از مدتي زن ديگري گرفت.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1392ساعت 1:36 توسط نیما ارشد| |

این آسمون دلم خیلی وقته ابری شده ، آبی شدنش داره به یه آرزو محال تبدیل میشه

نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392ساعت 12:6 توسط حسین| |

غمگین مثل ایکسُ وای {x.y} که همیشه مجهول بودن

غمگین مثل برگهایی که تو پاییز زرد میشنُ خشک میوفتن روی زمین میرن زیر پای یه عابر خسته خِش خِش صدا میدن

نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392ساعت 12:6 توسط حسین| |

سالها بعد یاد تو از خاطرم خواهد گذشت
و نخواهم دانست کجایی و نخواهی دانست کجایم 
اما آرزوی من برای خوشبختی تو،تو را در بر خواهد گرفت....
و تو آن لحظه احساس خواهی کرد اندکی خوشحالتر و خوشبخت تری
و نخواهی دانست چــــــــرا ...
نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392ساعت 15:50 توسط حسین| |

کف بینی و خط ازدواج

اگر به كف بيني علاقه داشته باشيد لابد خطوط مربوط به ازدواج را هم در كف دست ميشناسيد.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1392ساعت 0:5 توسط نیما ارشد| |

دیشب تو توییتر بودم و برخلاف همیشه فالوهام زده بودن تو کار فلسفی خیلی از جمله هاشون خوشم امد

میشه جهان سوم زندگی کرد و جهان سومی فکر نکرد، میشه جهان اول زندگی کرد و جهان سومی فکر کرد، ولی بدبختانه تو جهان سوم همه جهان سومی فکرمیکنن!

اه شت ببین یاد چی افتادم،شما یادتون میاد اون موقع که ماست میگرفتیم تو این ظرفا یه کیسه میکشیدن سرشُ با کش میبستن؟!

شاکیم از زمین و زمان.... جالب اینجاس خودمم میدونم مقصر اصلی خودمم

نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1392ساعت 11:59 توسط حسین| |

 

 

Goodbye،Goodbye my love

I can't hide،Can't hide what has come

I have to go and leave you alone

But always know

Always know that I love you so،I love you so

Goodbye brown eyes

Goodbye for now

Goodbye sunshine

Take care of yourself

I love you so 

Goodbye brown eyes 

Goodbye my love


 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392ساعت 13:58 توسط حسین| |

گنج اثر جلال آل احمد

«ننه جون شما هیچ کدوم یادتون نمیآدش . منو تازه دو سه سال بود به خونه شوور فرستاده بودن. حاج اصغرمو تازه از شیر گرفته بودم و رقیه رو آبستن بودم ...»


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392ساعت 14:57 توسط نیما ارشد| |

تاریخچه شطرنج

برخی معتقدند شطرنج ابداع ایرانیان است و برخی نیز آن را ابداع هندی‌ها می‌دانند. تاریخچه شطرنج به درستی معلوم نیست و اختراع آن را به یونانیان، رومیان، بابلی‌ها، سکاها، مصریان، یهودیان، ایرانیان، چینی‌ها و اعراب نسبت داده‌اند. آنچه که امروز مقبول است این که شطرنج در اصل هندی بوده و از آنجا به ایران آمده و از ایران به اعراب منتقل شده و از آنجا به اروپا رفته‌است
:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392ساعت 0:16 توسط نیما ارشد| |

تاریخچه کف بینی در جهان

کف بينی تاريخچه ای قديمی دارد و زادگاه آن شرق باستان است و بعدها با رونق گرفتن داد و ستد و بازرگانی احتمالاً از طريق يونان به کشورهای غربی راه يافت. اما با ظهور و گسترش دين مسيحيت با آن مخالفتهای شد و چون آن را نوعی جادوگری می دانستند ممنوع اعلام شد وهر کس را که به کف بينی می پرداخت مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار می دادند و به زندان می انداختند. در نتيجه از آن به بعد کف بينی توسط کوليها به حيات خود ادامه داد زيرا آنها در يک جا ساکن نبودند و امکان دستگری شان کمتر بود .

شکل و خطوط کف دست هرکس همانند اثر انگشت او منحصر به فرد است و هيچ دو انسانی را نمی توان يافت که خطوط کف دست آنها کاملا مشابه باشد. کف بينان معتقدند که کف دست هر کس اطلاعات بسيار زيادی را راجع به شخصيت ، منش ، خصوصيات رفتاری ، مدت عمر و حوادث و وقايعی را که در زندگی فرد رخ می دهد بيان می کند.

بر کف دست هر کس سه خط اصلی وجود دارد که خط زندگی ، خط قلب و خط سر ناميده می شوند. چون اين سه خط کاملا مشخص و آشکار هستند احتمال هيچ گونه اشتباهی در شناسايی آنها وجود ندارد و در نتيجه نمام کف بينان در مورد اطلاعاتی که اين سه خط به ما می دهند نظرات تقريبا مشابهی دارند.

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 23:9 توسط نیما ارشد| |

ستون به ستون فرج است

 

بشر به اميد زنده است و در سايه آن هر ناملايمي را تحمل مي کند. نو اميد و خوشبيني در همه جا ميدرخشد و آواي دل انگيز آن در تمام گوشها طنين انداز است: «مأيوس نشويد و به زندگي اميدوار باشيد.»


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 22:55 توسط نیما ارشد| |

 

پروین اعتصامی

که نام اصلی او "رخشنده " است در بیست و پنجم اسفند ۱۲۸۵ هجری شمسی در تبریز متولد شد ، در کودکی با خانواده اش به تهران آمد . پدرش که مردی بزرگ بود در زندگی او نقش مهمی داشت ، و هنگامیکه متوجه استعداد دخترش شد ، به پروین در زمینه سرایش شعر کمک کرد.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 22:50 توسط نیما ارشد| |

فعاليت زدن توپ در يك مكان حوض مانند فرمي از يك بازي فرانسوي بود كه با گوي و حلقه انجام مي شود , به نام كروكت . اين بازي در چمن بايك چوب دستي ويك توپ ball يا bille كه كم كم به billiard يا bill yard معروف شد بازي مي شود . پس از مدتي اين بازي سرگرمي درباريان شد و به دليل نفرت داشتن آنها از گرما و فعاليت زياداين بازي را محدودتر كردند وآن را روي ميز در يك محيط بسته انجام ميدادند

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 22:40 توسط نیما ارشد| |

پر حرفي در هنگام اندرز ، از اثر آن مي کاهد . حکيم ارد بزرگ

:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 15:51 توسط نیما ارشد| |

 

بی تو کجا برم
حس میکنم تورو تو هرشب خودم
من عاشق همین احساس تو شدم
حست جهانمو وارونه میکنه
آرامشت منو دیوونه میکنه
حس میکنم تورو یه عمره تو خودم
بازم به من بگو دیر عاشقت شدم
کشتی غرورمو دیوونگی کنم
بازم منو بکش تا زندگی کنم
میمیرم از جنون تا گریه میکنی
با بغض هر شبت با من چه میکنی
چشمای خیستو رو بغض من ببند
من گریه میکنم حالا برام بخند
من در کنار تو دریای خاطرم
وا میکنی درو بی تو کجا برم
حس میکنم تورو تو هرشب خودم
من عاشق همین احساس تو شدم
حست جهانمو وارونه میکنه
آرامشت منو دیوونه میکنه

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 14:42 توسط نیما ارشد| |

 

هرجای دنیایی دلم اونجاست

هرجایِ دنیایی دلم اونجاست
من کعبه مو دورِ تو میسازم
من پشت کردم به همه دنیا
تا رو به تو سجاده بندازم
هرروز حسم  تازه تر میشه
غرقِ تو میشم بلکه دریا شم
بیزارم از اینکه تمامِ عمراز رویِ عادت ، عاشقت باشم
گاهی پرستیدن ، عبادت نیست
با اینکه سر رو مهر میذاری
گاهی برای دیدن عشقت باید سر از رو مهر برداری
یک عمر هر دردی به من دادی
حس میکنم عینِ نیازم بود
جایی که افتادم به پای تو
زیباترین جایِ نمازم بود

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 13:24 توسط حسین| |